تآمدنت

میانه که باشی
تو را خواهند بلعید
غار نشین
ازدهام خودم را
میهمان می کنم
روزهای نزدیک را
به اسقبال می روم
که خاک تنهایی را
آشیان هزار ساله ام را
با هیچ عبوری نخواهم ارزید
وجودم آنگاه دست نیافتنی ست
که نبودن را در ازای بودن بپردازم
تجلی را
نه
هرگز
اینجا نخواهم کاوید
رهایی را
به انتظار نشسته ام
بانوی محجوبم
مسافری
که تو را می جویم
چله نشین قدومت
تآمدنت.تآمدنت
ره آ
841013
از نمونه های به نمایش در امده روی دیوار کافه سپید وسیاه 3
پاسداران.......... م . هروی
+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر ۱۳۸۷ ساعت 20:29 توسط گروه ادب و هنر سپیدگاه
|
دلمان می خواهد