نزدیک به ۱۵ سال مدیریت هنری کافه سپیدوسیاه و سپیدگاه که پوچ شد!
آگاه باشید و بعد در یک مکان قدم بگذارید: سپیدگاه یا سپیدوسیاه دست رنج تلاش هایی بوده که با قدرنشانی و ناسپاسی و توهین عوامل مجموعه همراه بوده و... زحماتی که از سال 82 یا 83 تا 96
بدون دست مزد برای این دو نام صرف کردم و در آخر با بی کفایتی عوامل مجموعه و بسیاری از مطالبی که در این پست و ادامه ی آن را در سایت من خواهید خواند پوچ و نامعتبر شد.متاسفانه از نام تا شعار تا دست خط و ... بدون مجوز و رعایت حق مولف در این مجموعه هنوز استفاده می شود....
اما برای آگاهی از جزئیات بیشتر است به متن زیر رجوع کنید:
قبل از بسته شدن سپیدگاه انقلاب بارها تقلا کردم تا آن فضا و مکان را حفظ کنم، چرا که مهمترین بخش حضور سال های فعالیتم در این مجموعه در خیابان انقلاب بود و از نظر استراتژی و جریان سیال مخاطبین دانشجو و محصلین و فرهنگیان از طبقه میانه ی جامعه بود که هم از نظر مادی و هم معنوی شاید نیاز چنین فضایی بسیار احساس می شده است.
در خیابان و منطقه ای که کافه های بسیاری وجود دارد اما هیچکدام بر پایه ایدئولوژی و ساختار مخاطب محور نیست و بیشتر مشتری آور است ( یعنی کسانی که صرفا به دنبال مکانی برای نوشیدن و گپ و گفتگوی های معمول روزانه هستند نه به دنبال محلی برای تفکر، تعمق و ...)
بسیار تلاش کردم که حتی با صاحب مکان سپیدگاه گفتگویی داشته باشم اما با ممانعت حضرت آقای... مواجه شدم که مبادا اتفاق ناخوشایندی بیفتد که مبادا دوباره آنجا را در اختیار بگیریم که مبادا دوباره آنجا مستقر بمانیم چرا که سودای دیگری در ذهنش بود... سودایی که همان مشتری آوری ست نه مخاطب سازی و مخاطب محوری...
با این که حتی محل سپیدگاه انقلاب هم از اول انتخاب مناسبی نبود اما به دلیل خو گرفتن مخاطب و ارتباط مستمر آن فضا نسبت به جاهای دیگر مناسب بود... و مقرر کرده بودم اگر زمانی هم از آن جا تصمیم به انتقال گرفتیم در همین خیابان باشد که متاسفانه با مطالب پیشینی که عرض کردم عملی نشد مثل همه وعده های دیگری که عملی نشد...
در رابطه حق الزحمه ی حقیر در این تقریبا ۱۵ سال نیمی از آن بدون هیچ پرداختی بود و پس از آن هم اگر پرداختی انجام شد فقط در این حد بود که هزینه رفت و آمد من باشد که این هم بخاطر وعده هایی که از روزهای اول داده شده بود برایم بسیار مهم نبود ( در واقع امید داشتم به روزی که آنجا ماندگار شود با اینکه بسیاری از دوستان نزدیک و همکارانم فکر می کردند من از مجموعه منفعتی مادی دارم که حضور دارم.) و حتی خودم بسیاری از مواقع از پروژه های دیگری به غیر از سپیدگاه و سپیدو سیاه که انجام می دادم هزینه های معیشت و زندگی ام را تامین می کردم... و حتی بسیاری مواقع و زمان ها از جیب خودم امکانات شخصی ام برای مجموعه برداشت و استفاده کردم ، فقط بخاطر اینکه آن چه در ذهن داشتم را روزی از پس وعده های تو خالی آن عالی جناب ... عملی کنم... در انتظار روزهایی که همه ی آن ها از واژه دروغ ایشان سرچشمه می گرفت و ...
ادامه در :
http://asgharkhoshkholgh.com/sepidosiah-sepidgah-cafe/












































دلمان می خواهد