چه مي شود كه به ما مي فهماندند عيب ما چيست و تخليه نمي كردند همه ي آن چه را در ديگران عفونت است بدينجا.
بسيار سعي كرديم كز دام غرب سازي و بازي و راضي دور باشيم و دغدغه به افشانه هاي بومي و محلي داشته باشيم كه سر ريزند و كسي جمع دار نيست اين كف خون شده از بي توجهي دل بازان.
حال به حجت رسانيد كه كجاي ما با منطق شما اي بي روا گير دادگان، جور نيست و هر آنچه بايد را به شايد مي تراوشانيد...؟
جنب لنگه در سپيد و سياه موشهاي هم نام كه در سرقت مهارت دارند گوش تيز كردند كه ما را به ابد بسپارند و شما دوستان چه مي كنيد؟
بله اين جا كافه سپيدوسياه ست درخيابان انقلاب كه سخن دل به مجاز انديشان اين كوي مي سپارد ،همراه شويد كه جان ما را به گمان خواهند كه نباشد و بدانيد كه بي سبب نيست كه ديوار ها تهي شدند...